درست نشد
نشد که نشد
فکر می کردم که این بار با دفعه های قبل فرق دارد
به هر دری زدم درست نشد که نشد
دیگر خسته ام
دوست دارم بخوابم
ارام و بی صدا
و هزار افسوس که این روزها آرامش بر من حرام است
هر چند که خود کرده را تدبیر نیست
از تو هم دیگر انتظار ندارم خدا
سالهاست یادگرفته ام که از هیچ کس انتظار نداشته باشم
حتی تو که ارامش بخش دلهایی
برچسب:
نویسنده: شیوا کاشانی