
روز عجیبی بودخواب دوستی که امید را در من زنده کردو اتفاقی شیرین که ارامش را در وجودم جاری ساختاما می ترسم از فردایی که شاید همه اینها خیال باشدو باز من می مانم و کوهی از ناامیدیکه خوب می دانم ناامیدی گناه استو از تو می خواهم خدای مهربانیتویی که می گویی جز تو جای دگر نرویمچشمانم به دستان پر از مهر توستمرا دریاب ...
ادامه مطلب
حتی اگر به ان اعتقاد نداشته باشیهر کار که میکنی باز دلت گیر است و چشمانت اشکباردلها به یکجاست و چشمها منتظرواقعا شب عجیبی است ...شب قدر...
ادامه مطلب
روز عجیبی بود خواب دوستی که امید را در من زنده کرد و اتفاقی شیرین که ارامش را در وجودم جاری ساخت اما می ترسم از فردایی که شاید همه اینها خیال باشد و باز من می مانم و کوهی از ناامیدی که خوب می دانم ناامیدی گناه است و از تو می خواهم خدای مهربانی تویی که می گویی جز تو جای دگر نرویم چشمانم به دستان پر...
ادامه مطلب
شب عجیبی است حتی اگر به ان اعتقاد نداشته باشیهر کار که میکنی باز دلت گیر است و چشمانت اشکبار دلها به یکجاست و چشمها منتظر واقعا شب عجیبی است ... شب قدر ...
ادامه مطلب